روایت شهیدی که مسجد را کانون تبلیغ اسلام و انقلاب کرد
زندگی‌نامه شهید «علی عوض‌پور»

روایت شهیدی که مسجد را کانون تبلیغ اسلام و انقلاب کرد

شهید علی عوض‌پور از نوجوانی در مسیر انقلاب و فعالیت‌های مذهبی قدم گذاشت؛ از پخش اعلامیه و نوارهای امام و حضور در تظاهرات پیش از پیروزی انقلاب تا تشکیل کتابخانه «میثم» و فعالیت در مسجد و مدرسه. او پس از پیوستن به سپاه پاسداران، تمام توان خود را در این مسیر گذاشت و سرانجام چهاردهم آبان ۱۳۶۰ در بندرعباس، بر اثر اصابت گلوله گروه‌های ضدانقلاب به سر، به شهادت رسید.
روایت جانباز از روزهای جبهه؛ از سه بار مجروحیت تا کربلای ۵
خاطرات شفاهی؛

روایت جانباز از روزهای جبهه؛ از سه بار مجروحیت تا کربلای ۵

جانباز سرافراز «ناصر بهادری» درباره نحوه حضورش در جبهه چنین روایت می‌کند: می‌خواستم از طریق بسیج وارد جبهه شوم که به من گفتند می‌توانم زودتر از موعد هم به خدمت اعزام شوم. سال ۱۳۶۴ عازم جبهه‌های حق علیه باطل شدم و من را به لشکر ۲۱ امام رضا(ع) و لشکر ۵ نصر خراسان اعزام کردند. در سه مرحله مجروح شدم که آخرین بار در عملیات کربلای ۵ دچار مجروحیت شدیدی شدم و من را به پشت خط مقدم منتقل کردند.
خدایا کمکم کن راه و هدفم، راه خمینی کبیر باشد
وصیت‌نامه شهید «حمیدرضا ذاکری دهوسطی»

خدایا کمکم کن راه و هدفم، راه خمینی کبیر باشد

شهید «حمیدرضا ذاکری دهوسطی» در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: خدایا کمکم کن تا راه و هدفم، رهبر عزیزم خمینی کبیر باشد که همانا هدف او هدف رسول خدا(ص) است.
اسناد به یادگار مانده از شهید «غلام جعفرزاده»

اسناد به یادگار مانده از شهید «غلام جعفرزاده»

نوید شاهد هرمزگان پلاک شناسایی و اسناد به یادگار مانده از شهید «غلام جعفرزاده» را منتشر می‌کند.
«هر شب خوابش را می‌دیدم»؛ روایت مادری چشم‌انتظار
خاطره‌‌ای از شهید «گودرز جهانگیری»

«هر شب خوابش را می‌دیدم»؛ روایت مادری چشم‌انتظار

مادر شهید تعریف می‌کند: مدت زیادی گذشته بود و نامه‌ای برایم نفرستاده بود. ناراحت بودم و هر شب خوابش را می‌دیدم. اصلاً غذا از گلویم پایین نمی‌رفت. دامادم می‌گفت؛ ناراحت نباش. خودم می‌روم و تلگراف می‌زنم. چند روز بعد، نامه‌ای از گودرز آمد. خیلی خوشحال شدم. تا اینکه بعد از مدتی به دامادم گفتند که گودرز شهید شده است.
زندگی‌نامه شهید «سعید اسدی عادل‌آبادی»

زندگی‌نامه شهید «سعید اسدی عادل‌آبادی»

نوید شاهد استان هرمزگان زندگی‌نامه شهید والامقام «سعید اسدی عادل‌آبادی» را برای علاقمندان منتشر می‌کند.
روایت مادر شهید «سعید آذربادگان» از پسری که راه پاسداری را انتخاب کرد
خاطرات شفاهی؛

روایت مادر شهید «سعید آذربادگان» از پسری که راه پاسداری را انتخاب کرد

مادر شهید «سعید آذربادگان» چنین روایت می‌کند: سنش که کم بود، حواسش جمع بود و درسش را به‌ خوبی می‌خواند. بزرگ‌تر که شد و وارد دبیرستان شد، مرتب ورزش می‌کرد. کنکور داد و در رشته کشاورزی دانشگاه ملی قبول شد. بعد از مدتی آمد پیش من و گفت به این رشته علاقه ندارم و می‌خواهم پاسدار شوم و وارد نظام شوم. قبل از شهادتش به تهران رفته بود و در کنار سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده به شهادت رسیدند. بعد از اینکه پیکرش را آوردند، نشانم ندادند و گفتند؛ مادر، شما نگاه نکن و همان چهره قدیم شهید که آخرین بار از تو جدا شد را یادت باشد.
مامان، چقدر غذات مزه بهشت می‌ده
خاطره‌‌ای از شهید «میکائیل میردورقی»

مامان، چقدر غذات مزه بهشت می‌ده

مادر شهید تعریف می‌کند: پسرم در آن شب آخر، نشانه‌های زیادی برای آمادگی این شهادتش داشت. آن شب، سر سفره شام، وقتی چند قاشق غذا خورد، یک‌ دفعه گفت؛ «مامان، چقدر غذات مزه بهشت می‌ده!» تعجب کردم. تا آن شب از این حرف‌ها نمی‌زد. این هم یک نشانه بود.
مردم شهیدپرور ایران، امام را تنها نگذارید و راه شهدا را ادامه دهید
وصیت‌نامه شهید «محمد مریدی»

مردم شهیدپرور ایران، امام را تنها نگذارید و راه شهدا را ادامه دهید

شهید «محمد مریدی» در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: پیامم به مردم شهیدپرور ایران این است که امام را تنها نگذارند و راه شهدا را ادامه دهند و جبهه‌ها را خالی نگذارند.
گفت می‌روم و دیگر برنمی‌گردم؛ آخرین حرف‌های شهید پیش از رفتن
خاطره‌‌ای از شهید «اسحاق بیلفت»

گفت می‌روم و دیگر برنمی‌گردم؛ آخرین حرف‌های شهید پیش از رفتن

برادر شهید تعریف می‌کند: آخرین باری که به مرخصی آمد، برای شرکت در مراسم تشییع یکی از دوستانش بود؛ دوستی که او هم سرباز بود و در یک حادثه تصادف جانش را از دست داده بود. برای همین به خانه آمد و حدود ۲۰ روز پیش ما ماند. در این مدت، حرف‌هایی می‌زد که آن زمان شاید معنایش را نمی‌فهمیدیم. به فامیل و دوستان گفته بود که می‌رود و دیگر برنمی‌گردد.
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی