روایت «عقاب مهاجر» از روزهای اسارت در «شاهد یاران»
در این شماره پس از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم استقبال از آزاده سرلشکر حسین لشکری، مطالبی چون «شهید لشکری، از ولادت تا شهادت»، «گفتوشنود با سرتیپ خلبان عزیز نصیرزاده؛ معاون هماهنگکننده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی»، «بازبینی ویژگیهای شهید سرلشکر لشکری در گفتو شنود با سرتیپخلبان دکتر احمد مهرنیا»، «بازبيني خاطرات دوران هشت سال دفاع مقدس در گفت وشنود با سرتيپ دوم خلبان محمد غالمحسيني از همرزمان شهید حسین لشکری»، «ناگفتنيهاي زندگي شهيد حسين لشكري در گفت و شنود با دکتر کریم برنا وکیل دادگستری و از ياران شهيد»،«نگاهي به تاريخچه روابط پر فراز و نشيب ايران و عراق» و «مثنوي شهادت برای سید االسراء» از سرهنگ صالح افشار تویسرکانی آمده است.
در بخشی از « شهید لشکری، از ولادت تا شهادت» میخوانیم: «بعد از معاينات پزشكي نوبت بازجوها رسيد. دست و پای حسين را محكم به تخت بيمارستان بستند. چند سرهنگ اطراف او نشستند و مرتب از او سؤال میکردند: کجا را بمباران کردی؟ چرا بمباران کردی؟ حسين از درد به خود میپیچید و توانایی این که سر و گردنش را برگرداند نداشت. بازجوها ناتواني پاسخگويي او را درك كرده و براي مدتي از اتاق بيرون رفتند. ولي حسين در آن حال به همسر و پسرش فکر کرد. چه قدر دل او برای آنها تنگ شده بود. ساعت 9 بامداد روز جمعه 28 شهريور سرهنگي از ستاد نیروی هوایی به منزل پدر همسر شهيد لشكري زنگ زد و آدرس منزل را خواست. پس از گذشت مدتي وارد منزل آنان شد و خبر اسارت حسين لشكري را به اطلاع همسر رساند و اظهار داشت كه مقامهاي نيروي هوايي ميكوشند از طرق سیاسی او را به كشور بازگردانند. سپس شهید فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی با همسر لشكري تماس گرفت و ضمن توصیه به صبر و بردباری، اطلاع داد كه هواپیمای سی130 برای انتقال او به دزفول به منظور انتقال لوازم منزلشان به تهران آماده پرواز است. از آن به بعد برای یک زن هجده ساله و یک كودك هشت ماهه فقط تنهایی بود! صبح روز چهارم اسارت، افسران عراقي دوباره چشمان حسين را بسته و با خودرو به محل جدیدی بردند. او را وارد اتاقی کردند و باز هم همان سؤالهای تکراری را پرسیدند. وقتی از جواب گرفتن مایوس شدند، شکنجه را شروع کردند. ابتدا به بدنش برق وصل کردند. احساس میکرد همه استخوانهاي بدن از هم جدا میشوند. او اولین خلبان ایرانی بود که به اسارت درآمده بود و عراقیها میخواستند قدرت تحمل شکنجه خلبانان ایرانی را بيازمايند. كوشيدند به هر نحو ممکن لشكری را به حرف بیاورند. پس از اینکه شكنجه به وسيله برق جواب نداد، پاهای او را محکم به چوب بستند، و شروع به فلک کردن او با کابل کردند. به قدري او را فلک کردند تا از حال رفت وبيهوش شد. وقتی به هوش آمد دید در سلولی بسیار کثیف که دیوارهای خون آلود دارد افتاده. کمی بعد یک نقشه با مقیاس بزرگ ایران به همراه خودکار از دریچه به درون سلول انداختند، و نگهبان با صداي بلند به او گفت: سرگرد دستور داده هر چه فرودگاه و پایگاه و باند پروازی دارید روی نقشه مشخص کن! تا یک ساعت دیگر میآیم آن را میبرم. خودکار و نقشه را به کناری انداخت و به فکر فرو رفت...»
هشتادوپنجمین شماره «شاهد یاران» با مدیرمسئولی مهندس مسعود زریبافان»، به سردبیری «محسن انصاری» سال 1391 و در 97 صفحه منتشر شده است. علاقهمندان برای تهیه این مجله میتوانند به سامانه شاهد الکترونیک به نشانی mag.navideshahed.com مراجعه کنند یا با شماره 88823584، امور مشترکین مجلات شاهد تماس بگیرند و یا فایل پی دی اف آن را اینجا مشاهد کنند.